![]() |
![]() |
|
| یا علی مددی... |
|
با سلام تا اطلاع ثانويه و ايجاد وبلاگ جديدي با همين عنوان،از به روز رساني اين وبلاگ معذوريم. با تشكر نويسنده وبلاگ يادواره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 22:35 توسط الهه |
|
|
مرا در بیستون برخاک بسپارید که تا شبها غم بی همزبانی را برای کوهکن گویم بگویم عاشقم بی همدمم دیوانه ام مستم نمی دانم کدامین حال و درد خویشتن گویم از آن گمگشته من نشانی آور ای قاصد که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاکم خوشامد گویمت اما در آغوش کفن گویم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 فروردین1388ساعت 23:31 توسط الهه |
|
|
مگر خودت قلبم را برای دوست داشتنش نيافريده ای؟ مگر خودت نخواستی که با همين پاهای خسته کوير های انتظار را طی کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 دی1387ساعت 2:18 توسط الهه |
|
|
می رسد روزی که بی من روزها را سرکنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی می رسد روزی که تنها در کنار قبر من عکس های آلبومم را یک به یک از بر کنی
بگذار که در حسرت دیدار بمیرم....در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم....دشوار بود مردن و روی تو ندیدن....بگذار به دلخواه خود دشوار بمیرم....بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ....در وحشت و اندوه شب تار بمیرم....بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب....در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم....میمیرم از این درد که جان دگرم نیست....تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم....تا بوده ام ای دوست وفادارتو هستم....بگذار بدانگونه وفادار بمیرم...!!! سلام....سلام بر تو بر عشق.....سلام و درود بیکران بر الهه عشق و زیبایی....سلام بر خدای حیّوم و قیّوم....!!! می نویسم به یاد او که دگر در بر من نیست....هست کنون در دل من ولی.... افسوس....افسوس که در دیده من دگر نیست....!!!
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 دی1387ساعت 22:19 توسط الهه |
|
|
ای دیر به دست آمده بس زود برفتی آتش زدی اندر من وچون دودبرفتی چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی چون آرزوی سنگ دلان زود برفتی زان پیش که در باغ وصال تو دل من از داغ فراق تو بر آسود،برفتی ناگشته من از بند تو آزاد بجستیم ناکرده مرا وصل تو خشنود،برفتی هر روز بیفزود همین لطف تو با من چون در دل من عشق تو بیفزود برفتی
عبد الواسع جبلی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 دی1387ساعت 2:5 توسط الهه |
|
|
مرا امشب كسی جز غم به بالین نیست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 دی1387ساعت 0:15 توسط الهه |
|
|
تقدیم به عشق....
بعد از تو بهار با من غریبه شد. ترانه های سبز خاطره شدند. و باغستان آرزویم میزبان هیچ گل و درختی نشد. پنجره های نگاهم بسته ماند و هیچ چراغی به کوچه های شب زده ام ندرخشید. بعد از تو من ماندم و این تنهایی غریب و یه کویر دلتنگی. من ماندم و خاکسترآرزوها و ققنوس که از فراز بام دلم برخاست. با رفتن تو قناری در قفس پژمرد و بغض در صدایم خزید.... من صاحب سکوتی تلخ شدم (از آن نوع سکوتهای همیشگی ات) تو رفتی... اما ندانستی در کوله بار رفتن تو، دل من بود که ، با گام های هجرتت همراه بود.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 دی1387ساعت 21:20 توسط الهه |
|
|
میخوام از طرفه همه رفیقام بگم آغا.... میخوام به آغام بگم آغا غلت کردم.... آغا یه غلتی کردیم نفهمیدیم یه اشتباهی کردیم..... آغا ترسم از این نیست که تو عذابم کنی.... ترسم از اینه که تو بر من گریه کنی آغا ترسم از جهنم نیست به خدا.... جهنم من اینه که آغا تو منو از در خونه خودت بیرون کنی .... مثل خیلیای دیگه که تو خیابونا می تابنو، و طاقت دل چیدن از تو رو ندارن.... من دلم خوشه که تو منو اینجا اوردی. حالا هر کی بودم و هرجا بودم من.... این وقتمو که ازم گرفتی برا خودت.... پس یه چیزی داشتم که تو منو آوردی اینجا.... حالا یه امید برا خودم دارم که آغا دوسم داره.... آغا هواتو داره.... چرا نمی فهمی آغا هواتو داره....اینو به من بفهمون آغا.... هیشکی بجز تو عقده دل منو نمی دونه آغا.... هیشکی بجز توهم نمی تونه عقده دل من و وا کنه.... اگه میشه یه محبت کن، منو تو حرم بابات راه بده.... اگه میشه یه محبت کن، تا زنده ام یه بار روح منو به بین الحرمین آغام برسون....... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 دی1387ساعت 11:32 توسط الهه |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 دی1387ساعت 11:16 توسط الهه |
|
|
شب اول محرمه.....
محرم آمد.... محرم آمد...ماه غم آمد.... بزن برسرو بر سینه.... مه ماتم آمد حسین ای عشقم... حسین ای ماهم.... رهم ده ای نازنینم، من که گمراهم... شدم دیوانه....حسین.... بی می و پیمانه... ساقی گر چشم تو شد، ساغر نخواهم... محرم آمد.... محرم آمد.... ماه غم آمد.... بزن بر سر و بر سینه.... مه ماتم آمد.... دل آرام من.... سر انجام من..... دو عالم دادم جز تو، دلبر نخواهم. مست از گل یاسم، خراب احساسم. از ازل تا شام ابد، غلام عباسم. مست مستم من.... مست مستم من.... سبو به دستم من.... تا هستی و تا هستم.... قمر پرستم من. محرم آمد.... حسین....محرم آمد.... ماه غم آمد.... بزن بر سر و بر سینه....مه ماتم آمد.
برا شادی روح شهدا و آل رسول الله......صلوات بفرستیم!!!
فدتک نفسی یا حسین(ع)... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 دی1387ساعت 10:59 توسط الهه |
|
|
"عزیزا" خدایا! نام تو ما را جواز و مهر تو ما را جهاز! شناخت تو ما را امان، و لطف تو ما را عیان کریما، ضعیفان را پناهی،قاصدان را بر سر راهی، مومنان را گواهی! پس چه بود که افزایی و نکاهی! الهی! در سر گریستنی دارم دراز، ندانم که از حسرت گریم یا از ناز! گریستن یتیم از حسرت است و گریستن شمع از بهر ناز، از زار گریستن چون بود؟ این قصه ای است دراز! عزیزا! یک دل پر درد دارم،و یک جان پر زجر! درمانده ام، نه از تو، ولیکن درمانده ام در تو! این بیچارع را چه تدبیر؟ ای خالق بی حد، و ای واحد بی عد! ای اول بی ابدیت، و ای آخر بی نهایت! لطیفا:اگر بهشت چشم و چراغ است، بی دیدار تو درد و داغ است! الهی! اگر کاسنی تلخ است، از بوستان است، و اگر عبدالله مجرم است از دوستان است، الهی،آفریدی رایگان،روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان، که تو خدایی نه بازرگان. الهی ! بر عجز خود گواهم، و بر بیچارگی خود گواهم، خواست،خواستتوست، من چه خواهم، ملکا! نظر خود بر ما مدام کن، و این شادی خود بر ما تمام کن، و ما را برداشته به خود نام کن،به وقت رفتن بر جان ما سلام کن، الهی! دانایی ده که در راه نیفتیم، بینایی ده که در چاه نیفتیم، بنمای رهی که رهنماینده تویی، بگشای دری که در گشاینده تویی، من دست به هیچ دستگیری ندهم، کایشان همه فانی اند و پاینده تویی.
«خواجه عبدالله انصاری»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 دی1387ساعت 23:13 توسط الهه |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 دی1387ساعت 9:12 توسط الهه |
|
|
پسر کوچکی وارد داروخانه شد ، کارتن جوش شیرینی را به سمت تلفن هل داد . بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی ! مسئول داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش میداد . پسرک پرسید : " خانم میتوانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید ؟ " ، زن پاسخ داد : " کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد " . پسرک گفت : " خانم ، من این کار را با نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد" . زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملاً راضی است . پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد ، : " خانم ، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو میکنم ، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت ." مجدداً زن پاسخش منفی بود ! پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبتهای او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت : " پسر ... از رفتارت خوشم میاد ، بخاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری . دوست دارم کاری بهت بدم . " پسر جوان جواب داد: " نه ، ممنون ! من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم ، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار میکنه ... " منبع : http://camy.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 دی1387ساعت 22:15 توسط الهه |
|
|
پسربچهاي به سراغ مادرش رفت كه در آشپزخانه مشغول درست كردن شام بود و يادداشتيه او داد كه خودش نوشته بود. پس از آنكه مادركارش تمام شد، دستانش را شست و بعدشروع به خواندن يادداشت پسرش كرد كه بدين مضمون بود: بابت هرس كردن علفهاي باغچه: پنج دلار بابت نظافت اتاقم در هفته: يك دلار بابت نگه داري و مراقبت از برادر كوچكم در زماني كه شما به خريد رفته بوديد: بيست و پنج سنت بابت خريد از فروشگاه: پنجاه سنت بابت بردن آشغالها به كوچه: يك دلار
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 دی1387ساعت 17:10 توسط الهه |
|
|
زندگینامه او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود. شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد. بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 دی1387ساعت 17:0 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
عدالت مهرگان... وبلاگ پسردایی میم مثل موفقیت... وبلاگ زیبا..... پناهگاه من قلب توست... آخرین جنگ ایرانیان.... کاغذهای پاره... در آینه چشمان تو ... آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم خرداد 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
عکس های من... مطالب عاشقانه |
|
RSS
|